بی کسی نیلوفر
خدایا عشق و دوست داشتن نزد تو مقدس است
دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
خـانه تـکانی دلـت مبـارک
تو مثل اوج پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني، ابي و ارام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل اسماني مهربان و ابي و شفاف
و من در ارزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوترها
و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه روياييست رنگ شوق چشمانم
شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد
و من خواب تو را مي بينم و لبخند پنهانم
تمام ارزوهايم زماني سبز مي گردد
كه تو يكشب بگويي، دوستم داري تو ، مي دانم
غروب اخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق تو اين دنياي پرغوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
آهای آدم ها ، پاسخ "دوستت دارم" مرسی نیست...!
نگویید اگر ببخشم کوچک میشوم
اگر کسی با بخشیدن کوچک می شد خداوند اینقدر بزرگ نبود
* * *
پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هیچکس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟
با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو
با یه بغض غمگین گفتم به خاطر هیچکس
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟
درحالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت :
به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
دلم گرفته آسمون ، نمی تونم گریه کنم
دلم گرفته آسمون ، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم ، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
باز داره باورم می شه ، خنده به من نیوموده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم ، می گه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون ، یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار ، یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین . نچرخ . شاید آروم بگیره این دل نازک من
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
افتاده در شعرم صدای پای نیلوفر
توفانی از شوق غزل آسای نیلوفر
اینجا ـ غزل باران صدها عشق ـ جایم نیست
وقتی که خالی مانده اینجا جای نیلوفر
می بوسمت، ها! دخترک یکدانه ی قلبم
یک حرف، تنها یک ... همان تنهای نیلوفر
من با تو درگیرم، نوازش وار و عاشق وار
دنیا برای من فقط دنیای نیلوفر
نازک تر از یک برگ می افتم به پاییزت
می ریزدم در خود شقایق های نیلوفر
اینقدر می افتم به پایت، صبر کن! زود است
تا آخرش می میرم از رویای نیلوفر
شاعر:حسین ظهرابی
وضع ما، در گردش دنیا چه فرقی میکند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی میکند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی میکند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ وشیرین جهان اما چه فرقی میکند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان چه فرقی میکند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی میکند
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی میکند
| Design By : Pichak |








